♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وای که باران میبارد کنار خزر..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنبال یه جای تاریک میگردم جایی که دیواراش اونقدر تاریک باشن که منو با خودشون یکی کنن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من قرمز رویاهام با آبی عشقم سبزی احساسام با زردی شیطونیام با خاکستری بنفش گریه هام با نارنجی شوخی هام با صورتی لبخندهام با بی رنگی خاطره هام همشون دارن با هم قاطی میشن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها روسپی شهرمان، که دیروز در میدان شهر، سنگسار شد....، باکره بود، مهمانخانه اش را وجب به وجب گشتیم، فقط رختخواب نداشت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باساعت دلم وقت دقیق آمدن توست من ایستاده ام: ... مانند تک درخت سر کوچه با شاخه هایی از آغوش با برگ هایی از بوسه با ساعت غرورم اما! من ایستاده ام با شاخه هایی از تابستان با برگ هایی از پاییز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب چمدان چشم هایم را به کناری از ساحل... به تماشای دریا مهمان کرده ام.... کمی خیره به این ساحل آرام می مانم .... ساکت است و بی تلاطم امــا من چیزی بیش از این سکوت می خواهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دردم مي آيد اگر ايمان نياورم ، به آغاز كلمه ،به باور احساس به نگاه خدا بر سجده گاه مهرباني...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاهستی چشمها به راحتی می گذرند تا گم میشوی همه می شوند بهانه ندیدنت . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانم ....در آتش اين انتظار چيزي ازمن نمي ماند....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .