♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از همیشه شاداب ترند علف های گورستان...این روزها در سرزمین من .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز... کلماتم از بی "تو"یی یتیم نشده اند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل کلاف سر در گم! پیچ و تاب میخورم در خودم گرد می شوم و ریش می شوم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیهوده تقلا میکنم....به رام کردن وحشی چشمانت تو آهوی گریزپای این ناحیه بودی و من صیادی که خود صید شده بود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو میدانی از مرگ نمی ترسم فقط ... حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .