♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم خودخواهی اش را در دست گرفت . دفتر سرنوشتم را ورق زد . آرزوهایم را خط خطی کرد . و در پایانش نوشت : قسمت نبود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از مرگ مـاهـی ها میترسم و گرنـه درد دلهایـم را بـه دریا می گفتم !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر زورم نمی رسد گنجشک باشم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيش از آنكه جاده ها را بردارند صدايم بزن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دور شد ه ام دور و غریب از نیمکت های نشاط از شالیزارهای خندان شمال و آغوش تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آشوب شب آفتاب گردان، تنها ترم نگاه کن خالی ام از رود،از باور،از امید، از تو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبُ در من خیره می شود من در تو راه می افتم باران جنازه ما می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده در آسمان تیرباران می شود نه در قفس از علیرضا روشن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگرد تا دوباره حس کنم ، تو دنیا یکی رو دارم …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبهاي، غير از خداست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمدن پاییزفقط بهونه است...تو رفته ای.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .