♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غنچه ها مستاجر باغچه اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جا هر که به باران قسم خورد ... با خود َ ش ولی چتر داشت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از غرور مگوی برادر غرور مُرده است ... اینجا غرور به قبری است که در قطعه ی ِ بهتر است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجــــا در شهـــــري دور مــــن مــــانــــده ام ... بـــــه انتـــظار هــــر لحظــــه کـــه می آیی ... در شهــــري خـــاک گــــرفتـــه و غـــروبـــي تنـــگ ... کــــه سينــــه ام را از غم نبـــودت پر میکنـــــــــد!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سطح امده ام غرق شده که به سطح بیاید رسوایست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا بردارید از زمین عادت نمی کنم که نه برای بودن نه که یک دل سیر هوا را جویده باشم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرگ باشی عزیز و محترمی حرف هایت شنیده خواهد شد بره باشی ته همین قصه سرت از تن بریده خواهد شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نسلی که، یه عمره رو به قبله ست .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جل الخالق این مورچه را ببین که نشسته غروب را تماشا می کند مثل مردی که از برادر معشوقه اش کتک خورده باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی باید سکوت کرد...همین
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .