♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در شب کوچک من،افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شب ها سرخ می پوشم سرخ نمی نویسم باران نمی اید ولی دلم جا مانده لا به لای اخرین باران خاصیت باران همین است می اید می بارد خیس می کند خنکت می کند و تو جایی در یک خیابان خیس و پر ازدحام تنهای تنها حوالی مرکز شهر گم می شوی میان سطر های شب به بن بست می رسی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگز از خاطرم نمی رود دل به دل راه دارد این را روزی فهمیدم که من و خدا با هم روبرو شدیم و کلی خندیدیم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لای پنجره ی اتاقم همیشه باز است ... چه در سرما و چه در گرما ... آخر میدانی ... میدانم که روزی برمیگردی و به در بسته میخوری ... گفتم آن روز پنجره ای به رویت باز باشد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاغ از روی بی غذایی در فصل زمستان گوشت تن خود را به فرزندانش می داد!پس از مدتی کلاغ فوت کرد و فرزندانش چنین جوابش دادند: خدا رو شکر، خسته شده بودیم از بس غذای تکراری خوردیم. این است حکایت زندگی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجیب وحشی ام .!.!.! مثل لیوانی شده ام که لبه اش پریده است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي داني ؟ نزديک ترين عضو انسان به قلبش کمر اوست! هر بار که قلب کمي مي رنجد کمر از ده جا مي شکند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر وداع مسافر گریه پایانی نداشت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .