♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خرابم... ویرانه ای در قلب بیهودگی... تار های تردید دیدگان امیدم را پوشانده اند... بادهای وحشت فانوس اطمینانم را خاموش کرده است... جا مانده ام... در غوغای این سرزمین مبهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان مظلومت را ببند... نگاه قشنگت را زندانی کن! اینجا زمین است... جایی که هیچ کس به فکرتو نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امان از این شب های تابستان که خودت هم نمیدانی چه مرگت هست همه خوابند و تو میمیانی و برنامه های تکراری هر شب یک سکوت آهنگی تلخ سیگاری به دست سر درد های دشوار خیره شدن به خیابان و مرور خاطرات با دِسِرِ پوزخند...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جايي كه قاصدك پرواز را ياد گرفت حالا شده است آشيانه كركس بجاي پرواز تمرين درد و ترس و صبوري...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«علم مي گويد ماهي به خاطر دور شدن از آب ، به دلايل طبيعي ، مي ميرد. اما هر کس يک بار بالا و پائين پريدن ماهي را ديده باشد . تصديق مي کند که ماهي از بي آبي به دليل طبيعي نمي ميرد ، ماهي به خاطر آب خودش را مي کشد!*»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مات روزگاریم که تمام خوابهایمان را بلعید و طعم کاغذهای سوخته را در اتاقم میچرخانم تا روزهایم بدون رنگ پریدگی سپری شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه پنجره ای اضافی دارم، که تو را در آن بگذارم، و نه میزی، معشوقه ای نیز در این شهر ندارم ای گل! تو را بخرم و چکارت کنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید از سرو حکایت پرسید .....بید اندیشه ی ما مجنون است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و درخت بالا سرم کپی برابر اصلیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ وقت از شعر خبر تازهاي نيست... شعرها نوشته ميشوند تا روي سنگ قبر شاعرانشان باشند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کیفم دم دستم نیست و حتی کاغذی برای حکاکی این شعر... قلبم درد را در سرتاسر رگ هایم منتشر می کند و استخوان هایم کم کم درون زمین فرو می روند... از من تنها پیراهنم به جای خواهد ماند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که سردرد ِ نبودنت در این قحطی ِ عاشقانه ها سراغم آمده است من "قرص" ِ ماهت را کجا گیر بیاورم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .