♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمدی شعری بزمی شدم ...ماندی شعر مقاومت ....رفتی مرثیه!!..همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عکست روی میزم گریه میکنم نگاهم میکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با من قدم بزن تو این پیاده رو.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی سکوت صدایش را برایم بلند می کند کسی پای دردها را وسط می کشد و من با دست دهانم را می گیرم دست هایی که برایم نقشه می کشند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر غرق دردهایمان شده ایم که قیمت نمک در چوسان قدیم را هم فراموش کرده ایم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"پهلو به پهلوی کشتی هایی که تو را به خانه می آورند سرگردان اقیانوس ها شده ام" بادبان ها را بکشید سرگردانی را بکُشید لنگرها را بیاندازید او را به ساحل بیاورید چشمانم فانوس دریایی ات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلوی این پرنده ........بریده بریده نیز برای تو آواز می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بوی قهوه ام دلخوشم که هزار سال قبل از چشمان تو مرا آموخته ی خود کرد. نه این که دست دلم به کلمات تازه نرسد نه! فقط دوست داشتن تو محدودم می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز هم می رسد میان تمام روزها که همه خسته می شوند از من یک روز مثل همین امروز....!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .