♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی حس می کنی در اوج دوست داشتن بی کسی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنه خسته بی امان آب مانده ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند/می بینمت،برای تماشا خوش آمدی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم پریشان است...این روزها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب درانتهای اردیبهشت ........ابتدای یخ زدگی...من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قناری دربند چه ساده چه صادقانه میان همهمه خیابان آواز میخواند..وعابران چه دلگیر پروازش راازیاد بردند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی درد ، مغز استخوانم را به آتش می کشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در جنگ با زمانه ی نامرد لعنتی مُردیم ای خدا! ....بگذار بگذریم از این روزگار یأس ...ای مرگ! پس چرا خبری از تو نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به دیگری وا مگذار روزی می بینی مان تاب نمی آوری!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در جست و جوی تو در این شهر آواره مانده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سپرده ام اسکله را آذین ببندند و ماهی ها ساقدوش مان شوند امشب، مرد بارانی دریایی ساده ای می شوم بی تاب نگاه سرد تو...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .