♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز یه دسته پیر مرد باز نشسته تو پارک دیدم با خودم گفتم ای کاش یکی از اونا پدرم بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خزر من ...يادت باشد روزهاي بهاریت به سردي می گذرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از پشت کوه آمده ام... چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟! برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند: از پشت کوه آمده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خوب یاد گرفته ام که توی شلوغی، خلوتم را حفظ کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم كتابي گشوده است ! خواندنش براي شما مشكل نيست،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قفس ، قفس است چه از طلا باشد يا از يادچشمان تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به كفش هاي تابه تا بر پايم نخند . . . مگر اشكالي دارد كفش هاي سوراخ شده را تابه تا پوشيد . . .؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامشم گردبادی زندانی ست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی...منم و شاخه های بهار نارنج های شمال و ابرها..... چه خیالات درهمی دارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بستر بکارت یک حس دلنشین؟! دارد اتاق کوچک من غرق می شود در هق هق و ترانه ی غمگینی از گوگوش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو آمدی که بریزی بهم جهانم را..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كسي باور نمي كند لبخندش مي توانست پلی باشد كه جمعه را به همه ی روزهای هفته پيوند بزند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .