♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سکوتم بترس وقتی که ساکـــت مي شوم لابـد همه ی درد دل هايم را بـرده ام پيش خــــدا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی مرا میان دستانت جای میدهی وجودم را اتش میزنی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از پنجره اتاقم به آسمان می نگرم . یک لحظه ترس برم می دارد .آسمان چقدر رنگ چهره من است . به مادر میگویم .مادر به من خیره می شود و در سکوت میگوید. و من صدای قلبش را می شنوم که می گوید: ((چقدر زود پژمرد چهره ات، گل نازنین من ))
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اب میخواهم سرابم می دهند ...افسوس عشق را با عذابم می دهند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما بدبختی رو بوسیدیم و گذاشتیم کنار حالا ول کن نیست، میره و میاد میگه : یه بوس بده...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوره ی ارزانیست دل ربودن ارزان دلشکستن ارزان دوستی ارزان است دشمنیها ارزان است چه شرافت ارزان تن عریان ارزان آبرو قیمت یک تکه ی نان و دروغ.....از همه چیز ارزان تر قیمت عشق چقدر کم شده است کمتر از آب روان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر زمستان بگوید : بهار در قلب من است. چه کسی باور می کند؟؟؟؟؟ در هر نقطه ای عشقی نهفته است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تاکسی یا بسته نمیشه یا چنان بسته میشه که راننده تاکسی به عممون توی افق نیگا میکنه! خخخخخخ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار ما یعنی توی گریه، روبوسی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ..آخر جسارتم.. خیره شدن یه انعکاس نگاهت توست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .