♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به رد شعرم دنبال کن من رد پا ندارم رد درد را بگیر و به من برس
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم بگذار... با همین سطرها بیدار بمانم می خواهم... خط به خط چشمانت را مرور کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این حجم سنگین سکوت بهای نبودن دستان توست. از من دلیل عاقلانه نخواه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردت که میشود باید به آتش بکشی تمام خاطرات را شاید کمی آرام بگیرد لرزش دستانت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدیها را شسته ام و بر بند دلم مهربانی آویخته ام اینجا تنفس زیباست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام برگهای برنده هم دست من باشد به یک نگاه تو میبازم قمار زندگیم را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن مرا بال و پرم را بسته اند نگاهم کن چون٬ دلم را شکسته اند... رها کن مرا ازین بند زجرآلود بگذار من هم کوچ کنم ازین قفس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درست همین حوالی عطر باران و دریا و بهارنارنج کنار خزر آمیخته با هم دست در دست هم نهاده اند که به آئین اردیبهشت هر سال ، روز تولد ایران را باشکوه تر بیارایند و این قصه هر سال در بهـــــــــار من جاریست...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش من هم مهمان شما بودم بانو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به این سادگی ها نمی بُرم...از تو.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایت حرف که می زنند لب هایم سکته می کنند !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .