♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه!... در انتظار ظهور مسیح تو چشم به راه مریم . . چه فرق می کند عیسی یا مریم وقتی تاریک شد نگاهم در انتظار بوی پیراهنت!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فراموش کردنت مثل سوت زدن در برابر باد است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از ... رفتار دستت با گل سرخ دانستم ... عشق را می شناسی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمع !... غروب می کند در نگاه پروانه صفتم آرام شاهدی نیست برای گریه های تلخم جز شب آه !...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیرزمانی ست دوست دارم دفن کنم خاطراتم را شاید قطار لحظه ها با خود ببرد و خیالم پرشود از حس پرواز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر دیر آمدی که نامه هایم کبوتر به کبوتر در مسیر آسمان شعر شد شعرهایم کلاغ به کلاغ از توت فرنگی تا پرتقال حرف مردم شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا...کاکتوسی با بوی گل مریم محبوس سایه اش، بی خیالِ گذشته هذیان می گوید فقط و نگران به شکار ماه می رود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژهای تکراری من دیگر یخ بسته اند، در ذهن آشفته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت که بسوزد ...شبیه خانه ای میشوی بدون چراغ ....که فقط آخر هفته ها به چشم دزدها می آید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر من و او در قهوه خانه ای قدیمی یکدیگر را دیده بودیم شاید با هم می نشستیم و نوشیدنی ای با هم می خوردیم اما چون در جنگ مثل دو سرباز ساده رودروی هم قرار گرفتیم به روی هم آتش گشودیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نام تو را بر چنارها کندم تا پرندگان زخم های دلم را نوک بزنند.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .