♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
<< گریه هایم را در آستین چال می کنم >>
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه عاشقانه نگاهم می کنند ابرها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوری ات شعرهایم را تنبیه می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نکند ماجرا همین باشد و باز پرت شوم تا ته این دره ها ی غافل گیر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دعوتم کرده به غوغا طوفان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاز می گیرم...زبان عشق را در اتوبان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تن من گیاهی خزنده است که مرا فتح می کند و من اکنون جز تصویری از او نیستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تبر را داده ای دست من یادت رفته ریشه ها را کنده ای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید درد شبیه من باشد مثل دستهایم که استخوانی است لای زخم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن اینک منم اسیر خاک بگذار با پرستوی نیاز به آشیانه خیالت پرواز کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان من خشكيده بر دو رد پا.. رد پاي تو كه به دريا ختم ميشود... و جاي پاي خدا روي قلعه ماسه اي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درباور من زلال رود نغمه جنگل سكوت كوه آيه هاي مهر اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از قصه هاي ناتمامم فهميدي؟ يا از لبريز شدن انتظار؟ تهي شدن دوباره ام را
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .