♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صندوقچهٔ آرزوهایم با یک کلمه پر می شود… تــــــــــو…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو می روی و من پشت سرت مه می پاشم بگذار جاده ها مه آلود باشند در مه گرگ ها خوب سفر می کنند... خوب شکار می کنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی حال آدم تا سر حد جنــــــون بد باشد ...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من موهایم را در آسیاب سفید کرده ام ...! همه شان را ... تو هم برو آنجا شاید برای روی سیاهت چاره ای کردی . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لب ها حتا دیگر خواب قهقهه را درست تعبیر نمیکنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر به بودن های بی من فکر نکن
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .