♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من حواسم هنوز پرت توست ..لعنتی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس می کنم به دره ای سقوط کرده ام که منظره اش زیباست اما تنهایم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظاتم را تکه تکه می کنم برای بخشیدن به تو کاش قدرشان را بدانی و تنهایم نگذاری...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض ها هم اگر به وقت تولد اشک نبارند در گلو خفه می شوند مثل ما آدم ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیر تا پیاز "تو" را بررسی کرده ام بوی خوب عشق می دهی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت گرم می شود وقتی باور می کنی به یک کوه تکیه کرده ای!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پر پرواز که ندادی ام سنگ نیانداز این شکسته سینه را زیبا نیست ببینی چگونه فرود می آیم نهایت عاشقانه گی ات را......................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دود می شوم میان نفس هایت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با خش خش جاروي كهنه اش لحظه هايم را مي روبد نقاش پیر ۰۰۰ به سمت زمستاني كه با اولين دانه هاي برف شروع شده است در يلداي گيسوان زني چه سياه ! چه بلند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه از من دور شوی سایه ات بزرگ تر می شود... می افتد روی زندگیم... سیاه می شود...روزگارم!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .