♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا درفال قهوه ی کولی های بالای شهر تصویرت را مرور می کنم بی آنکه بدانی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برایت تنگ شده برای تو که اینجا کنارم نشسته ای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاریکی شب و یآد توُ و خاطراتی کِــ مرآ بــِ جنُون می کشند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوستت که میدارم مرگ هم زیبا می شود وقتی تورا ندارم نفرین به هرچه دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتم درون پیله تنهایی خودم .. شاید رها شوم از این همه دردی که می کشم. حالا؛ فضای پیله ام .. ......سرد است و ساکت و خاکستری و تنگ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اميدآمدنت تمام شبهاراستاره خواهم شمردتابيايي وعشقي سبزرابرايم هديه كني
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر دیـر است ! نسیـم نرم و نابهنگام تابستان می وزد و با خود خبری تـلـخ از دور دستها می آورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر چشم هاي مرا طرد کني،....میمیرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران سرتاپای مرا خیس کرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلخی ها را دوست دارم : سیگار شراب و تـــو . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .