♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هوای ماهیِ چشمهات قلاب انداخته مَرد. پلک نزن آشفته میشود دریاش!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهاتْ غزل، لبهاتْ غزل، بوسههاتْ غزل؛ ... کاش حافظِ اینهمه غزل من بودم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تفنگم کو؟ هار شده است، تنهایی یکی باید خلاص اش کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چه بلایی سر ماه آورده تاریکی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام شعرهایم را نقد می کنند و باز، برای با تو بودن چیزی کم است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش در صحرای نجابت تنت همدمی بودم تا غبار خستگی از دویدن این صیادان بی رحم را با نوازشي از بوسه بر پیشانی بلندت بر قله احساس دلت فتح میکردم و آن روز چه زیباست و بهترین روز من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هايت را ببند مرا آرزو كن!! آن چشم هاي با شكوه را بگشا! . . . اين منم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيس ......اينجا تمام واژه ها خوابند!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .