♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جاده چهقدر چاله، چهقدر دست انداز دارد! مگر به اَخم بدرقهاَم کردهای امروز؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همکوپهی عَبوسِ منی در قطاری که به پاییز میرود کمی بخند بگذار خط عوض کند روو به ایستگاهِ بهار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوتاه نمیآیم از بالات. شکارِ منی امشب، ای ماهِ تمام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که بیایی همهی درسهام را دوباره فووتِ آب میشوم. نه اینکه چشمهات تختهسیاهِ مشقهام بوده است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران میبارد و من تمامِ روز را بدونِ چتر به تو فکر میکردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر جای ما نیست بیا به کوه بزنیم مثلِ یاغیها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر زنی با عطر تو از کوچه میگذرد به « شور » میافتد اما « بیداد » میخواند این قناریِ بیچاره!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهات خورشید را هم زخم میزنند من که جای خود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی میآیی یک بغل با خودت گلِ شیپوری بیار. انگار به خواب رفته استْ بهار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار آمده است تا پُشتِ در، اما داخل نمیشود. تو که رفتهای دیگر چرا به بالهایت کلید خانه را دوخته - بُردهای؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعری نهفته استْ در لبهات که بوویِ نارنج میدهد. بهار که شد به چیدنَت میآیم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .