♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایـــــــی یعنی اینکه از آن همه که پشتـــــــــم بودند هیچکـــــــس پشتم نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر که نمیگردم ، هیــــــــــــــچ ! عطـــر تنـــــم را هـــم از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم که لــــم ندهـــی روی مبــــل های "راحتــــی" با خــاطـــــــره هایـم قـــدم بـــزنی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شايد اين آخرين زمزمه هاي دلتنگي ام باشد ديگر هيچ نخواهم گفت... اما منتظرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه اینکه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهي چه اصرار بيهوده ايست اثبات دوست داشتنمان به آدم ها معرفت هاي بي جايمان ، مهرباني كردن هاي الكيمان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مشکل از تو نبود از من بود با کسی حرف میزدم که سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه درد از دیگران است ... گاهی از نبودنــشان ، گاه از بودنــشان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدون تو بودن سهم من نیست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چگونه صدایت را درون خاطراتت پیدا کنم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .