♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه ها که از دست قلم می افتند باد تمام چهاردیواری شعرکده ی فکرم را بغل می گیرد و تو به تاراج می روی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو از جنس آتشی یا آتش از جنس توست ؟؟؟؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو کی..... به داد من رسی!!!.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران کجک کجک میبارد .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برهنه با ماه میرقصد روبروی چشم خیس – خیس آب!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مینویسمت ولی تمام نمی شوی چرا ؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از عاشقت بودن راضی ام ولی درد میکشم حتی وقتی کنارم باشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه را بیدار کردم خوابم نمی برد بخاطر خوابهای ندیده ام از تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلهای پیراهنم میشکفد نگاهم که میکنی هربار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی دستهای زندگی ام بیفت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صورتم سیلی از انکار ...و سرخ چشمانم باز باز پر از سوال.... این صحنه چرا تمام نمی شود دیگر!؟؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .