♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به کلاغان پابرهنه ایمان داشتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی می روی بوی نرسیدن های مرا جا می گذاری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به موهـــــــــــــــای سفیـــــــــــــــدی که بر سرم می رویند دیگر کاری ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانـــم بیـن آدمهـــا طعــم تلـــخ مــرا از یـاد می بـریــــ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم خودم را بــــُر بزنم شایـــــــد این دست تو بیایــــــــی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست آنکه دلش عاشقانه با ما بود؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرصت عاشقی کردن بود اما... جای تو خالی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کار من دیگر از سیگار و ساعت و سلامت باشی گذشته....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بی بوسه ی تو عزرائیل را به خواب می بینم هرشب
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیستی که ببینی.... پای دراز شده ... از گلیم را... چطور قلم کرده زمانه ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیـــآیــت مـــن بـــودم کـــهـ بـــهـ آخـــر رسیــــدم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایم فقــ ـطــ... فاتحــ ـه بخوان ...رفیق....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم قهوه بنوشم .... کمی به فنجانم نگاه کن
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .