♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکارچی! تا کِی کبک و گوزن؟ عزمِ شکارِ ناب کن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظهای هست که جوانی از دست میرود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مُردن آدمی را مشتاقِ زیستن میکند؛ مشتاقِ کشفِ چیزهای نادیده و آدمهای از راه رسیده. مشتاقِ چیزهای تازهای که پیشتر نبودهاند؛ یا بودهاند و آدمی این چیزها را نمیدیده. رسیدن به لحظههای آخر است، انگار، که حسرتِ گذشتهی بیحاصل را در وجودِ آدمی زنده میکند و حسرت است، انگار، که بلای جانِ آدمی میشود در آن روزهای آخر و دقیقههایی که هرکدام، شاید، آخرین دقیقه باشند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبح که بیدار میشوم از خوابْ خستهام....از کابوس های شبانه ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس مثلِ تو مالِ من نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همهچیز میگریزد از من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانده ام بین ماندن و رفتن...خدایا آرامشت را عطا کن....خسته ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارم میمیرم از بس نمیتوانم بمیرم، از بس بلد نیستم بمیرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهوهی سیاه و قرصِ سفید ــ روزی سهبار ــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثلِ آبیِ دریا سکوت غرقمان میکند و دری برای باز کردن نیست پنجرهای برای دیدن نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی جواب نمیدهد، هیچکس هیچجا نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خود را ز سادگی به تو تعبیر میکنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی را از سینما آموختیم و زندگی هم از ما انتقام گرفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هربار که مترو از زیرِ این خیابان میگذرد مثلِ پیرمردی که عاشق شده میلرزد و مثلِ پلّههای کهنه ناله میکند و مثلِ سقفِ اتاق تَرَک میخورد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 10 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .