♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفها با رقص دستهایت می آیند و می روند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دردهایم دیگر کلمه نمی شوند تا از مرزهای آبی احساست بگذرند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا، هر شب از ساحل ِآوازهای ملاحان عاشقیْ بی موج می گذرد، که خواب اقیانوسها را در می نوردند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذهنم مانند لباس ژنده ی روی بند در باد سرد, بالا و پایین میرود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه خوب که نیستی وگرنه با این همه درد پیر ت می کردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نباشی چه کسی می تواند این سیم خاردار را دور قلبم بکارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی روی صورتم اسبد بپاشد.چشم های کور می خواهم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در چشم هایت سر به صخره می کوبند آب ها.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها به سرم می زند ناپدید شوم اما، چه کسی مرا از مه پس خواهد گرفت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راه می روم و ابلهانه افکارم را فریب می دهم، کسی از روزنه ی ماه قدم هایم را می شمارد با دلتنگی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناامید نیستم خسته ام، می روم کمی روی خطوط پیشانی ام بمیرم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من را در آغوش بگیر و تکه تکه بچسبان مثل جورچین هزار قطعه از هم پراکنده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک شــب به اوج دار،میایـــی به دیــــــدنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایت رفیق نیمه راه شدند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 10 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .