♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به گذشته که فکر میکنم، آینده ای نمیبینم! در گذشته هر چه هست، تصویر توست و در آینده، جای خالی تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های توی خلوت..... دست های پشت پرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لعنت به بیتابی لعنت به تنهایی چرا من اینجام.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس تلخِ انتظار و حسرت و این راه دور!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه های حبس، در بند، جمله های سوت و کور
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیسی چمدانم که عازم سفر است......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق پرواز است بي بالم، نكن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم ها را رها می کنم همین روزها. از نوشتن بر حاشيه ي برگ شقايق چه سود است حال كه آسمان هم مي داند. گل تاب فشار در و ديوار را نداشت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیس ! سکوت زندگی رو با صدات نشکن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تگرگی که زمستان فرستاده بود روی گلبرگ گلها جان داد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سرم زده هوای رفتن رفتن از این خانه رفتن از این شهر رفتن از این آب و خاک
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطار می رسد برای بعضی ها کسی منتظر نیست برای بعضی ها کسی را نمی آورد اما ، بیچاره آن هایی که مسافرشان را دیگران به خانه می برند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دفن خواهم شد. زیر آوار این کلمات ،
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .