♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترانه های مشرقی جان می دهد برای یک شب خوابیدن روی قالیچه پرنده.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب بیماراست و.... می فشارد سکوتش را باد بر درختان . گم کرده جفتش را در غبار. بیمار است ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که آمد خراشید پوستم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا دو صندلی خالی ست. بر یکی حضور ناپیدای تو بر دیگری شاخه گلی تا بگذارم به یاد روزی که بوسه هایمان را شریک شده ایم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسمم را . . . زمزمه خواهي كرد وقتي دنيا مرا خاك كند !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من كه در دايره ي تو پي تسليم بودم/ ور نه اين دل به خرابات تو راهي كه نداشت/ لطف تو شامل ما گشت و به ميخانه شديم/ آنگه استاد ز علمت به نهان خانه گذاشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها چیزی که مرا آرام میکند سیگاریست که طعم تلخش طعم نبودنت را به لبانم میچشاند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این نوشته در خظاب به هیچکس نیست ! فقط تراوشات احساسات بوده . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت را بشور میان خاکسترین رنگ میان دودی که لا به لای نفسهای سرد من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر خوشحـال بود شیطــان ... وقتی سیب را چیدم ... گمان می کرد فریب داده است مرا نمی دانست ... تو پرسیده بودی : مرا بیشتر دوست داری . . . یا ماندن در بهشـــت را"
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .