♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهــــــ ـــ ــی چقــ ـ ـــــدر دلت برای یک خیــــ ـ ـــال راحــــــت ،تنگ می شود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در هوای عاشقان پر می کشد با بی قراری ... آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ایستاده ام .......... و همه چیز از روی من رد می شود ......................... از چشم های من .......................... از احساس من ............................ . . . من ..... پنجره ام ......................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حافظ ..... مثل همیشه مرهمی برای من ِ همیشه خسته .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی او خود اشکهای مرا پاک خواهد کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تــــــــــو گاهـــــــــــــی سکوتـــــــــــــ قاتلـــــــــــــم میشـــــــــود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشكهایم سرازیر شدند. آرام رفتم و كنار تختم زانو زدم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي نيستي اين شهر عذاب وجدان دارد ديوارها آجر به آجر چروك ميشوند وكوچه ها شرمگين اند كه هيچ خاطره ي با تو بودني را ندارند..."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حماقت چيست…؟ اين که من… تو را… با تمام بدي هايي که در حقم ميکني…!! هنوز… دوست دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگز اشكهایی كه چشمهایم را پر كرده نمی بینی......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .