♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از درد کشیدن خستهام، اما... می پرستم آن دستی که درد سیلی حق را به گونههای پندار ناحقم بخشید و مرا از برهوت کج اندیشی نجات داد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسانی هستند كه ناخودآگاه از خودمان می رنجانیم. مثل ساعت هایی كه صبح دلسوزانه زنگ می زنند و در میان خواب وبیداری بر سرشان می كوبیم. بعد می فهمیم كه خیلی دیر شده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
""دلم"" یک خیابان می خواهد همین..!! مرا با خود ببرد و برنگرداند..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم بدجوری برایت تنگ شده اشتیاق تلخ تمام وجودم را در بر گرفته
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میدانستی چه دردی در این صدا زدن ها نهفته
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی را دزدیدیم اما جایی برای پنهان کردنش نداشتیم! گذاشتیمش سر چهارراه اما حتی کسی نگاهش هم نکرد! "اینبار هم به کاهدان زده بودیم!"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر عادت كرده ام كه نگاهت را در شب جستجو كنم. حرفهايت را در سكوت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر جایت میان بازوانم خالیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روبروي آئينه نشسته ام... آيا اين منم؟؟!! شکسته... دلتنگ... تنها... تو با من چه کردي؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم بس که باريده تحمل نور مهتاب را هم ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جایِ خالیه تـــــــــــو ــــــــــــــــــــــــــــــ قَسمــــــ می خورم که هنوز هَم خــــــــــــالیست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .