♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من میخوام دوماد بشم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکم بی امان می ریزد...مهم نیست...آب روشنی است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طناب را به گردنم انداختند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچی مینویسم همه آن چیزی نیست که میدانم....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از کنار من که میگذری احتیاط کن...من خدا را دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندانی لحظه ای مکث کرد و بوســـــ♥ـــــه ای بر طناب دار زد… دادستان گفت:صبرکنید،این چه کاریــــســ ــــت؟؟ زندانی خنــــ♥ـــده ای کرد و گفت:طنـــ♥ــــاب نمیزاره زمین بیافتم،ولی آدما بدجـــ♦ــوری زمینم زدن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز ها میشود فهمید تحمل گرسنگـــی و تشــــنگی چقدر آسان تر از این است که یک دنیا حرف داشته باشی و نتوانی روزه ی سکوتت را بشکنی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .