♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافه دریا...فتجان....قهوه....موج...صخره....نیمکت...تنهایی...خاطرات.....سهم امروز من از تو.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غم این دل مگر یکی و دو تاست؟...لامصب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر و دیار من این طرفها نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید ....... رنج مرا حساب کنید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمه ها جان می دهند .....در نگاهم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سوی دریاست .....نگاهم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدون عشق بی دینم، بدون عشق میمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه در کنار دریا زنده میمانم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این هیاهو دل مرا ببر، به شرط چاقو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ندیده مانده ام مثل خوابهای شاعری که تا سحر از هجوم شعر یک دقیقه اش نرفته است پلک روی پلک
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این کویر عطش زا دگر امید آب نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیدونم به این دلتنگی های بی موقع چی میگن .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .