♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی که لبریز می شود از جام بودنم سردرد را بهانه می کنم تا تنهاتر بشوم شاید این تنهایی ها مرا دوست بدارند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس به نفس تزریق می شود آرامش چشمانت در رگ های قلبـــم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی اگر تمام ابرها ببارند و آب بگیرد همه ی گذرها را باز دلتنگم! *********************** دلتنگی های مرا سیل هم نمی برد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض ها هم اگر به وقت تولد اشک نبارند در گلو خفه می شوند مثل ما آدم ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام شکوه هایم محو می شوند در برق چشمانت وقتی چنین "مهربان" نگاهم می کنی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در گهواره هم که باشم باد هم که در گوشم لالایی بخواند حتی اگر گلبرگ های رازقی نوازشم کنند... بی "تو" مرا با خواب چه کار...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهت سایه ی مهربانی را با تیر می زند لحظه هایی که با من غریبه ای! *********************** من غمگینم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاریک است پناهم دِه پناهگاهیام نیست تا نفسی تازه کنم از سوزِ شلاقِ این بادِ بد دهن. شلاق های بی رحم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها دلم حرفی ندارد تا پیاده کند روی سنگفرش این خانه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمعدانی های روی راه پله دارند آواز می خوانند من سرخوشم از یک حس خوب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"سر" به هوای عاشقی گذاشته ام روی شانه ات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیر تا پیاز "تو" را بررسی کرده ام بوی خوب عشق می دهی!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .