♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاب نمیآورد.....قلبم...مصلوبم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روبرویم، صندلی........ مصلوب مانده......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی زانو که مینشینم تراش میدهم.... پیکرم را به شکل ثبت ِ لحظهای از تندیس ِ درد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این حالت، هیچ قیدی ندارد جز اینکه بفهمم دستهایم اصیل نیست آغوش، نجیب نیست و اسبی رم کرده است در گلههای اطرافم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگاری که له شد و مرد ،احساسی بود که دوستم داشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی به دنبال من خواهی گشت ...در میان دست توشته هایی که هیچکس تو را اینچنین عاشقانه فریاد نزد....شک نکن.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی اوقات خوردن یک لگد از پشت باعث می شود یک قدم به جلو برویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سوی دریاست .....نگاهم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان جای من است..مثل باران....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ....زیر پای بوته ها جان می دهم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمه ها جان می دهند .....در نگاهم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .