♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حادثه نزدیک است و من میان انبوه صداهایی که نمی شنوم به انتظار زیبایی یک بوسه ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دود می شوم میان نفس هایت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران - انگار در من گریه میکند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با خش خش جاروي كهنه اش لحظه هايم را مي روبد نقاش پیر ۰۰۰ به سمت زمستاني كه با اولين دانه هاي برف شروع شده است در يلداي گيسوان زني چه سياه ! چه بلند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بين من و تو شعر مزاحمي است كه به صورتت سيلي مي زند و خود زودتر از اشكهايت مرثيه مي سرايد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق که تقصیری ندارد می خواهد هوایی تازه کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چشمانت هرگز اين گمان نداشتم كه جنگلي را به آتش كشد... پاييز خشك را جرقه اي كافي است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش دست آموز مهرباني ات شوم... تا از تو دور ننشينم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زردی پاییز را با دنیا عوض نمی کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نکبت می بارد از این زندگی وقتی آغوشی برایت گشوده نیس!! نفرینم می کنند این دستها که سالهاست نوازش نشده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر بار که ضربه می خورم سرزنش می شوم و ملقب می شوم به ساده دل کاش دیگران بدانند دلهای ساده اند که عاشق می شوند که اسیر می شوند عشق با دورنگی جور نمی شود نه جور نمی شود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .