♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روز در چشمان توست شب - با من - و عشق میزانی که عدالت نمی داند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پر پرواز که ندادی ام سنگ نیانداز این شکسته سینه را زیبا نیست ببینی چگونه فرود می آیم نهایت عاشقانه گی ات را......................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا دیگر شبیه هیچ حادثه ای نیستم که بخواهی تحلیل اش کنی بیشتر قدیسه ای می مانم که پنجه های هوسناک نگاه تو را وحشیانه می ستاید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا من - اینجا - هبوط خویش را می نگرم از پنجره ای که هر شب فردا را برایم خاموش می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
محض تمام شب زدگان گره های کور نگاه مرا به خوابی باز کن... من از زمستان می آیم پرنده های کوچ بر تن حصیری ام لانه کرده اند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بغض سنگینی چکیده در تجسم یک احساس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک لیوان چای کمی تلخ از نگاه تو، قند نمی خواهد این شب سیاه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افق نبودنهایت مرا باران کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواهش نگاه ....مرا... پاسخی جز تو نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درون اتاقی به وسعت یک هیچ ...خدایی هست که زار می زند ...نفس هایم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به ویرانی این لحظه نزدیکم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا به اندازه کافی جا نیست من ایستاده ام.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .