♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل انتظار باغ از بهار بیقرار دیدن تو ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای عشق! همیشه خسته ات می خواهند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا که به رودخانه معنی می داد حالا شده مرداب فراموش شده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه های مضطرب آستان حسن تو تا کدام جمله با شفا به شعر می رسد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از جاده سر به راه ترم خانه ات کجاست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر برای پنهان کردن چیزی ندارم، اطراف حوضی کم عمق با فواره های نازک کم ارتفاع و کاشی های کوچک آبی عشق را که در حیاط دوچرخه سواری می کند.. دلم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر باران تیر ماه...... پیاده.....تنها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به دريا بياندازيد مي خواهم با ماهي سياه كوچكي كه توي كودكي ام بود حرف بزنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تمام زبان هاي زنده ي دنيا گريه مي كنيم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به دريا بياندازيد مي خواهم خوراك كوسه ها بشود صبوري ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرت مي شوم به حاشيه ي خبرها وفكر مي كنم شيمياي شده اند شعرهاي ام وحنجره اي كه با آن بغض مي كنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لب هاي بسته......تنها تو را به ياد مي آورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي به توفكرمي كنم دريانزديك ترمي آيد ابرهاي سياه دورمي شوند وباران هروقت بگويم؛مي بارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درهاي آسمان بسته است ومن براين همه برف واستخوان-تنها!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 10 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .