♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي دانم از اعدام خورشيد ميان چشمانم وقتي از ابر مادر روي واژه ؛عشق ؛ بي اجازه باريدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهي قرمز حوض ، داغدارِ يك دريا خيال ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دگر شور ندارم اي دوست بي تو من شاعر دلخسته شهر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدايا شهر من خسته است،خسته است بده فرصت به ماندن بار بسته است نگاه عاشقان بر راه مانده....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوبتر نگاه كن بودنم را از باران قرض گرفته ام آنقدر بر رگهايت مي بارم تا خانه دلت را گرمتر به خاطر آوري.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه از خطوط زمان آويخته ام نه از زمان بر پيشانيم خطيست سالهاست بر ماه تاب مي خورم شايد بستر زمين بيارامد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهي، پشت تنگ در پي واژه اي ، گنگ اين رسم عاشقانه ي درياست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگي من حلقه آتشيست كه هر بامداد با بيتي خنك از آن مي گذرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيراهن غزل تنها پوشش مادرانه است تا كلمه سردش نشود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خون....خواب....مرگ....آرامش.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من میروم با خاطزاتی دردناک.....تو می مانی با خاطرانی شیرین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما فريب خورديم نه حوا از سيب سرخي فهميد نه زمين خجالتش از سيب آب شد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .