♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر هیچ واژه ای مرا نمی گوید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر النگوهای خورشید را شمرده ام که این شعر در همین جا جانش به لب رسیده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا اگر بارانم بگيرد در هيچ طوفاني نمي بينمت .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال مان بسی گرفنه است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا كسي براي بريدن باله هايتان دروغ نمي گويد پيراهنم درد مي كشد هزار رويا جا مانده به زير آن نفس نمي كشد آي ماهي ها صدايم را به گوش ماهي برسانيد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که می بارد شانه هایم می لرزد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز کن غربت پروا نه ها انتها ندارد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم بخندم بر لبهای صبح...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از کدام رود به این دریا رسیده ای که هنوز دستهایت خالیست من قضاوت این شعر رابه خط ها می سپارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلماتت را از کدام باران چیده ای، که بوی ستاره می دهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این اسب رام نمی شود و تمام وزیرهای این شعر راه خود را گم کرده اند!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .