♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران میبارد و من تمامِ روز را بدونِ چتر به تو فکر میکردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی وقت استْ کووچ کردهاَند کولیها. دیگر اینجا هیچکس نعلِ خوشبختی نمیخرد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلماتْ دارند کوچ میکنند از من وقتی نامِ تو را بین خود نمیبینند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرکجای جهان که میروم، آسمانْ رنگِ چشمهای توست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفتهای و من از تنهایی کَکَم هم نمیگزد دیگر! * حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرزها زبانِ فاصله را نمیفهمند. هرچه دورتر میروم نزدیکتر میشوی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلَم دریاست؛ موّاج و توفانی. در ساحلَت بمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهاستْ مَشقِ آفتاب میکنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر جای ما نیست بیا به کوه بزنیم مثلِ یاغیها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیرِ پنجرهی اتاقَم « مرا ببوس » را میخواند آواز خوانِ کوچههای شب. میبوسمَت و طرحِ لبهام میماند رووی غبارِ سردِ شیشه!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چهقدر شراب ریختهای به چشمهات مگر که هر روز میگیرندَم به جُرمِ مستی؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .