♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران میبارد و من دارم به تو فکر میکنم. فعلن نیا !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به صلیبِ درد کشیده شده استْ تمامِ جان و تنَم اما چه باک! کودکانِ جهان به عاشقانههای منْ تعمید میشوند همه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوسههات مرگ را به تأخیر میاندازند. مرا ببوس!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهات خورشید را هم زخم میزنند من که جای خود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارد آخرالزَّمان میشود انگار اینطور که تلخ شدهایم همه.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تلخ و تُند دارد میچرخد زمین! بخند آرام بگیرد دیرتر تمام شویم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار بیتو نیامده رفت. مجالِ زندهگی آیا تا بهارِ دیگر هست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی میآیی یک بغل با خودت گلِ شیپوری بیار. انگار به خواب رفته استْ بهار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار آمده است تا پُشتِ در، اما داخل نمیشود. تو که رفتهای دیگر چرا به بالهایت کلید خانه را دوخته - بُردهای؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعری نهفته استْ در لبهات که بوویِ نارنج میدهد. بهار که شد به چیدنَت میآیم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا را هم فریب دادهاند چشمهات وگرنه همان سالِ رفتنَت باید تمام شده باشد دنیا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کردهای ماهیِ کوچک که اینطور به امواج زده است خودش را مردی که شنا نمیداند؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 6 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .