♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک کوچه ی باریک هستی در شهری شمالی چند ساختمان نوساز و قدری سیم تلفن که ابرهای سپید را خط خطی کرده است پرواز بلد نیستم وگرنه مثل کبوترها به سوی تو می پریدم... از لبه ی این پرتگاه که اگر توصیف اش کنم کلمات روبانی سیاه به نظر می رسند بر دوش قاب ها.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چه بلایی سر ماه آورده تاریکی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر چه فرق می کند رودخانه از سفره های خالی شروع شده باشد شعر از مرگ بره ها گمشدگان مبدل به صخره ای سرد شده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل فانوسی قدیمی درون تاریکی می رقصد تنهایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین چگونه برایت میمیرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه ها کبریت کشیدند شعر سوخت و ما ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نباشی چه کسی می تواند این سیم خاردار را دور قلبم بکارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت است پیمودن، تو بر خلاف باد نایستاده ای.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاصی ام کرده باد هی به در می کوبد و من دلم هری می ریزد، نکند، تو آمده باشی!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .