♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو پاییز را به آتش کشیده است سیگاری که یادت را پشت دستم داغ می گذارد هر روز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید پاره کرد سوزاند به آتش کشید برگه هایِ لجن گرفته یِ تقویمی که یادش رفته است تاریخِ برگشتِ تو را ثبت کند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتش می زنم دودمان تنهایی را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو وحشیانه در انحطاط رگ های خسته ام ریشه دوانده است .....تنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من گاو پیشانی سفید عاشقی هستم که قومِ غم داشته و نداشته ام را چپاول کرده است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پدر،....... شاید در جیب سوراخش گذاشته بود سرنوشت آرامشم را!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امسال تمام لذت خش خش ها به نام رفتگر پیر در آمد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها، سردم و ناآرام. هورا، سوت، دست می زنید: "شرارگی ها، یکی یکی به نام من در می آیند!"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام شب کمین کرده در پس خورشید چشمانت! روز است یا شب؟ اشاره کن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طلای موهایت را شانه می کردی، دزدانه از روزن طلایی کلید(گسترده تر از صد پنجره) آرزو می کردم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید غروب می کند، شعرهایم تعبیر می شوند!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .