♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادر بزرگ می گوید اینها همه زیر سر توست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای کشتن مرد پیاده ای ... نیازبه توپ وتفنگ ..نیست شاعر پرنده ای ست که از دست می رود سنگ سیاه پشت سرش....حیف سنگ نیست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این فصل بی حضورشما....بانو....فصل رنگ نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی در فنجانم خیال نمی ریزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم ثانیه ها آوار می شوند بر واژگان دیوانه ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار گنجشک کوچکی است که تنهایی ات را به هم می ریزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما را بس است زمزمه ی کودکانه مان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا چه جوری میشه یه گروه نشکیل داد.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .