♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نوشتن مشروب , مواد و قرص لازم نیست بعضی وقت ها درد ها گیرایی بهتری دارند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این هیچ شکی نیست که جواب ابلهان خاموشیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...وقتی دلـــــــت خسته شــد ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فرداراباشعر امروز عاشقانه آغاز میکنم ونمیگذارم دلواپسی های آمیخته باتردید گاه و بیگاه در خانه اندیشه ام سرک بکشد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمه های تردید روی تابم در پیچ و تابم تب کرده از تپش حضور....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاده ها متروک شب و شوکران تنهایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط یکبـــار فقط یکبـــار سیـــگار را ازطـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد بکــش... تـــابــــدانــی که من چـــه کشیده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی آدمی در بیست سالگی میمیرد و در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم سرتاسر زندگی خودم را مانند خوشه انگور در دستم بفشارم و عصاره آنرا.نه. شراب آنرا قطره قطره در گلوی خشک سایه ام مثل آب تربت بچکانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم بی خواب و خسته است، اما پر از مروارید اشک چشم می فروشم تا دیگر قطره های اشکم را نشانه ای بر ضعف ندادنند آری چشم می فروشم تا قوی باشم ، نبینم رنگ انتظار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بزرگی یه دنیا حرف فقط توی سکوت می گنجد و بزرگی احساس در چشم ها و خوشحالی در لبخندی بی انتها پس: سکوت ، لبخند ، نگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .