♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه به بازوی ستبر و صدای مردانه ام نکن! خیلی وقتها بی صدا میشکنم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که می بارد نه شعری می خوانم نه هراسی دارم نه چیزی برای از یاد بردن ... نه حتی سوراخ کفش هایم را به یاد می آورم. باران برای من یعنی راهی از روی جاده ی بی عبور که تنها رهگذرش منم و این باران ... راهی به هیچ کجا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سينــــه اي دارم پر از فريـــــادهـــــاي بي خــــــــــروش پارســــــايي بي نصيــــب از واژه ي آهــــــم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غــــــــم .... رنــــــج .... حســــــــرت ..... ناکامــــــــــی .... اینها هستند که باقــــــی مانده اند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشـــــمی به هم زدیمو دنیا گذشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آری برای من چیزی جز غم نمیتوانست معنای یک بی کسی را بیان کند. این بی کسی نبود که مرا غمگین کرد بلکه غم بود که مرا بی کس کرد. اما آنقدر بیکس شدم که نتوانستم حتی به غم بگویم : چرا؟چرا؟چرا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادش بہ خیر چـہ قرارها داشتیم! با رفتـن تو بود کہ بیقرار شدیم ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت است صبور باشی و در حجم این سکوت نفست بند نیاید!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ےِ دانےِ خدا این همہ تنهایےِ براےِ من زیاد است ، خیلےِ زیاد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تن تب دار پنجره بي قرار مي شود........مي نويسم باران...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابر آنقدر شهامت داره که هر وقت دلش مي گيره جلوي همه گريه کنه.............
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .