♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در همان ساعت همیشگی رو به همان اندوه تلخ تنها ایستاده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چـرا نـیـسـتـی تـا خـاطـره سـاز شـویـم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هاااااااااااااااااااااا .....خو چرا به من نمی گویید خوابت میاد علیرضااااااااا ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي روم آنجايي که دلي بهر دلي تب دارد ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یود ....هست ....خواهد یود .....گنجشککی برای احساسم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسم را حس میکنم همراه با صدایی صدایی مانند قدمی قدمی بر روی برگ های زرد پائیز رگباری را درک میکنم رگباری از جنس وهم وهمی که نمیدانم چرا چرا و چگونه چگونه بر سرم میبارد و سرم را به درد می آورد درد را درک میکنم درد را در وجودم درک میکنم...لامصب.....بی تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من وشمع و خاموشی ......بی پروانه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دوستش دارم............همین......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فراموش نکن ......من روزی .....روزگاری........................یودم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تحمل می کنم به خاطرت اینجا........حتی نامردی ها را.........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .