♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است عشق به وطن ضرورت است، نه حادثه عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تلخ محاکمه می شوند... پاییز و زمستان... که برای جان دادن به درختان،جان می دهند... و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر... همه چیز به اسم بهار تمام می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به آتش نگاهش اعتماد نکن لمس نکن به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند به سرزمینی بی رنگ بی بو ، ساکت آری بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو اگر خواستار جاودانگی عشقی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درست است که از دیروز به راحتی گذشته ایم، درست است که از امروز به راحتی می گذریم، اما فردا هیچ گاه از ما نخواهد گذشت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جایم بر تلی از خاکستر پا بر تیغ می کشم و به فریب هر صدای دور دستمال سرخ دلم را تکان میدهم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به جرم وسوسه... چه طعنه ها که نشنیدی حوا...! پس از تو... همه تا توانستند آدم شدند...!!! چه صادقانه حوا بودی... و چه ریاکارانه آدمیم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام مزرعه را مترسکان خوردند... بیچاره کلاغ ها، که زیر بار تهمت سیاه شدند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به مردی می مانم دراطاق طبقه ی هفتم یک خانه ی در کام حریق پنجره هست ولی جـــــــــرات پرتابم نیست و در این آتشگاه خــــــــــبر از خــــــــوابم نیست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .