♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که نیستی کودکم سکوت، متولد میشود .... کجایی که ببینی سکوتم بغضی شده برای خودش بغضی بزرگ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتش.....شعله............خاکستر طوفان.....باد........سکون ما.....من ......مرگ چقدر همه چیز این دنیا تکراریست!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رعد میزند نگاهت برق می زند چشمانت سایه میریزد تنت خدایا ... باز هوای دلم طوفانیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زلف بگشا و آواز بخوان تو اگر بخواهی لرزش سایه ات کوچه می لرزاند بلرزان که بدانم نمرده ام! بلرزان.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رهسپار قبیله توام خیمه ات از پس دلتنگی هایم پیداست به استقبالم بیا، من به تنگ آمده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بسان دیوانگان مرز خواب و بیداری را از یاد برده ام قهقهه شوم کابوس های بیداری میهمان چشمان خسته ام می ترسم! سخت بر خویش می لرزم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .