♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خسته ام وغرورم اجازه نمی دهد بیفتم از پا حتی تبرهایی که در ریشه هایم گیر کرده اند با تعجب نگاهم می کنند این درخت مگر چند ساله است!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دگـــــــر تــــــقــــــدیـــــــر را بـــــرای نــــــیـــــــامـــــــد نـــــت بـــــهـــــــانــــه نـــکــــــن ! مــــــــرد بـــــــاش و بــــــگــــــــو نــــــــخــــــواســــتـ ــــــــــی و نــــــیـــــــــــامــــ ــــــدی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فـــقط پلــی بـــودم بـــرای عبــورتــــــــــــ فـــکر تــخریب من نبـــاش! بــــه آخــر کـــه رسیدی دست تــکان بــده خـودم فـــرو مــی ریــزم !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکهای من از غصه نیست فقط… چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند ! اما… تو این را باور نکن… غصه از اشکهای من میبارد…!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر دور تر از احساسم ایستاده ای ... از این فاصله، تو حتی صدایم را نمی شنوی چه برسد به دلتنگی !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغضهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که مي بارد صداي خسته ي قلب من است که از چشمان آسمان بيرون مي ريزد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند وقتيست هر چه مي گردم هيچ حرفي بهتر از سکوت پيدا نمي کنم نگاهم اما گاهي حرف مي زند ......گاهي فرياد مي کشد... و من هميشه به دنبال آن یک نفرمي گردم که بفهمد يک نگاه خسته چه مي خواهد بگويد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با گونه هاي زرد و اشک هاي گاه و بي گاهم چقدر شبيه عصر هاي باران زده ي اين پائيز بدون تو مي شوم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي تنها اتفاق اين روزهاي من است ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چتري برايم بگير حتي خيالي......... خيس دلتنگي شده ام ياد سهراب بخير، آن سپهرى كه تا لحظه خاموشى گفت: تو مرا ياد كنى يا نكنى من به يادت هستم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .