♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آب آتش خاک باد بــــی تو! دنــــیا هرچه بـــادا باد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـیغ و تــرنج و عـاشقی..........اشتباه نکنم تــو شـــکوفه ی نـارنج ی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دريــا دريــا مهــربــانــيات را مــيخــواهــم! نــه بــراي دســتهــایــم! نــه بــراي مــوهــایــم! نــه بــراي تنــم! بــراي درخــتهــا، تــا بهــار بيــايــد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اي رودهــاي کــوچــک کــه بــه دريــاي دلــم مــي ريــزيــد، مــاهــي کــوچــک ســرخــي کــه بــه شمــا سپــرده بــودم، کجــاســت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــو چنــان زيبــا شــده اي ميــان شعــرهــایــم، کــه گمــان نکنــم خــودت هــم بــدانــي ايــن کــه داري مــي خــوانيــش، خــودِ تــويــي . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر ساديسمانه از موسيقي گريه هاي من لذت ميبري....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفيق...! چرا به حنجره ات شاهرگ ترانه بستي ؟ خوش به حالت، با يه دانگ صدا، هفت دستگاه آواز مي خوني ! به تاريك روشن تارِ مويت قسم كه ديوونگي من براي نصفه نيمه هاي عمرت كافيه !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين دنيا اصلا اهل زندگي نيست. زمين خيلي حسود شده، چشم ديدن منو نداره از همين حالا داره پيراهني سياه به قامت اندوهم ميدوزه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فكر ميكردم صداي گام هايش را ديگر نخواهم شنيد تمام رد پاهايش را باران شسته است و ديگر آدرسي براي برگشت نيست اما... آن روز وقتي از خانه به كوچه كوچ كردم متوجه عبورش شدم زيرا عطري از كنار سايه اش به ديوار تكيه داده بود... مرا نديد و رفت. ميدانستم كه به زودي باز خواهد گشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمم در كمين تو نشسته....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار حالا حالا ها، قنديل هاي يخ آب شوند تا سقوط بهمن در گردنه دندان روي جگر بگذار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيس... در اين ويرانه، سالهاست كه واژه ها سكته كردهاند و همبستر سكوتند سالهاست كه شب همه چيز را سياه پوش كرده و قحطي آفتاب تمامي ندارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در لا به لاي واژه هاي مُرده گام بر ميدارم و ذهن سپيد كاغذ را مينويسم ! بي اختيار در آغوش غم لم ميدهم و در خلوت يك ترانه مدام اشك ميريزم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .