♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین روزهاست که تمام شوم . اين روزها دلتنگم باور کن اين يکی ديگر شعر نيست گـاهــــی لـال مـــی شود .....آدم حـرف دارد!! ولــ ـــ ـ ـ ـ ـی کلمه نـدارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟ كاش مي دانست و بعد مي رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساقيا جام ميام ده كه نگارنده غيب نيست معلوم كه در پرده اسرار چه كرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست من قايق آواره درياي تو هستم خوب است بداني که دلم عاشق درياست تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببار بارون...... با اون بغضاي رعد آسا... ببار امشب با اون ترانه غربت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قبل از برای همیشه رفتن اشکهایم را پاک می کند؛ چشمهایم را می بوسد و من میدانم که این کار دوری می آورد و دلم می گیرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگيزه آغاز من، يك اتفاق ساده بود با سادگي هم مي رسم، روزي به پايان خودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من روحم را حبس نکرده ام......می دانم زیاد مهمان نخوام بود.همیشه سعی می کنم خوب باشم و همیشه بد می مانم. باید کمی قدم بزنم تا فکر کنم. من برای اینکه برای کسی که دوستش دارم شعر بگویم هم باید قدم بزنم . مدتی هست که خیلی افسرده ام. از اینکه چیزی می نویسم احساس بدی به من دست می دهد. من روح خودم را معتاد به زنده بودن کرده ام. و از این متاسفم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من... سایه رسیدنت را با نگاهی بر قلب منتظرم میکوبم... ولی نیستی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب غریبانه کو چه را گذشتم. فردا شهر غریبی را سفر ... امروز تاریکتر از شب ٬ فردا را نمی دانم! دیروز را مانده ام ٬ امروزم نیامده ٬ فردا...! تمام نوشته هایم خط خط قدم هایی است که ناتوان ٬ به سویت شتابزده می آیند. ولی بی فایده از ندیدن تو کوچه را بر می گردند. به امید فردایی که نمی دانم... صدای برگشتنی زمزمه ی کوچه می شود٬ دوباره٬ سه باره ٬ و چند باری شنیده می شود ٬ ولی دیده نه...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره ای نشانم دهيد تا من برای هميشه نگاه منتظر پشت آن باشم. پنجره ای نشانم دهيد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یقین دارم که میدانی........دلم تنگ است این شبها.....وصدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست نوشته هایم را به نام خود کرده ای وتنها بهانه جاری شدن آن بر روی کاغذ سفید دفترم شدی...وتنها دلیل بارانی شدن چشم هایم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .