♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب شرابي خوردم و مستي مرا در بر گرفت دوريت آمد به يادم هستي ام آتش گرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینهمه عاشقانه های من بی جواب نمی ماند..........می دانم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدی همان یک مشـت دانه ی احسـاسی که پاشیدی چطـور خیـال پـرواز را از سـر این پـرنده پـراند؟؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شما را چه به شعرهای من.. بانو.......مردی مقابل چشمت نشسته است مردی که پنج گوشهء قلبش شکسته است..با برگ های شکستهء سرمشق های شما...بانو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دريغا شهر قلبم را غروبي تيره پوشانده است تمام پيكرم از سردي شبهاي غربت سخت مي لرزد حصار ذهن من آشفته و تب دار درونم از حباب لحظه ها سرشار كه همچون ضربه ساعت هميشه با قدم هاي زمان از دور مي آيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چیز با گذشت زمان ساده تر نمیشود،فقط ما خسته تر میشوم و پذیرش برایمان اسان تر میشود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناچار به باریدنی!!! پس ببار ای اسمان صبور...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانم، آخر قصه، گلدان پژمرده دلم گل میدهد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .